والدین گرامی و دانش آموزان عزیز

تعلیم و تربیت از اصول مهم و اساسی در هر دینی به شمار می رود .
ادامه مطلب...
 






رمز عبورتان را فراموش كرده ايد؟
هنوز ثبت نام نكرده ايد? فرم ثبت نام
ادبیات

لحظه موعود چاپ ايميل
03 ارديبهشت 1388,ساعت 08:09:34

( داستان ورود حضرت بهاء الله به باغ نجیب پاشا )

نزدیکیهای غروب آفتاب روز چهارشنبه اول اردیبهشت 1242 خورشیدی ست .

32 روز از عید نوروز گذشته است . (1)

حضرت بها الله که سن مبارکشان از 46 سال گذشته ، برای آخرین بار از منزلی که سالها محل اقامت ایشان دربغداد بوده خارج می شوند و به سوی رودخانه دجله حرکت میکنند .

در ساحل رودخانه ، قایقی سرپوشیده در انتظاراست تا ایشان را به آنسوی ساحل ، به " باغ نجیب پاشا " برساند . حضرت بهاء الله قراراست قبل ازحرکت به سوی استامبول ، چند روزی را در آن باغ توقف کنند .

بدون نظر | تعداد بازديد :563

ادامه مطلب...
 
خواب عجیب چاپ ايميل
30 فروردين 1388,ساعت 20:46:00

خواب عجیب
شفیقه فتح‌اعظم

از شیرین‎ترین خاطراتم یکی هم اقامت ما در نوجوانی در شهسوار و داستانهای دلپذیری است که سالها پیش در آنجا از یک بهائی ارمنی‌نژاد شنیدم.
سالهای بعد از جنگ جهانی دوم بود و خانوادهء ما برای شرکت در نقشهء 45 ماههء بهائیان ایران به شهسوار مهاجرت کرده بود. در این نقطهء مهاجرتی با چند خانوادهء دیگر بهائی آشنا شدیم و اغلب شبها دور هم جمع بودیم. اگر مبتدی بین ما نبود، بزرگترها از خاطرات خود و یا طرز ایمان خویش تعریف می‌‎کردند و برای ما که آن موقع نوجوانی بودیم، این داستانها بسیار دلکش و زیبا بود.

بدون نظر | تعداد بازديد :547

ادامه مطلب...
 
دختری با سیب چاپ ايميل
05 آبان 1387,ساعت 22:59:32
 دختری با سیباین داستان واقعی استداستان هرمان روزنبلات، مردی یهودی که در سن هفتاد و پنج سالگی توانست جشن رسیدن به بلوغش را (که یهودیان در سیزده‎سالگی برگزار می‎کنند) منعقد سازد.  داستان مردی که در زمان جنگ دوم جهانی اسیر دست آلمانی‌ها شد و مدّتی را در اردوگاه‌های اسرا گذراند.  اینک گوشه‌ای از خاطراتش را می‌خوانید.  اگر در اینترنت نام Herman Rosenblatt را بجویید شاید به خاطرات دیگری نیز بر بخورید.داستان به اوت 1942 مربوط می‌شود؛ در پیوتکروف در کشور لهستان. آسمان ابری موجی از حزن و اندوه را به قلب آدمیان فرو می‌ریخت. صبح بود. همه صف بسته بودیم.  نگرانی به جان همه چنگ می‌انداخت.  سرنوشت نامعلومی در انتظارمان بود.  همه ایستاده بودیم؛ زن، مرد، و کودک در گتوی یهودیان پیوتکروف.  چون گله‌ای گوسفندان ما را وارد میدان کرده بودند و به انتظار گذاشته تا ببینیم چه پیش خواهد آمد.

بدون نظر | تعداد بازديد :522

ادامه مطلب...
 
جاودان چاپ ايميل
09 مرداد 1387,ساعت 01:02:19
 جاودان

نويسنده:سيد محمدعلي جمال زاده

 

سايت:http://vme.blogfa.com/

 جمعه بود و ادارات بسته. به رسم معهود به ديدن "يار ديرينه" رفتم. در اتاق دفترش كه در عين حال اتاق خوابش هم بود تك و تنها در مقابل ميز تحرير لختي نشسته و ششدانگ در نخ تماشاي پاشنه كشي بود كه در وسط ميز افتاده بود. پس از سلام و عليك و خوش و بش مختصري مرا به حال خود گذاشت و از نو محو مناظره و معاينه مكاشفه آميز پاشنه كش گرديد.

نظرات (1) | تعداد بازديد :434

ادامه مطلب...
 
زخمهای عشق چاپ ايميل
22 تير 1387,ساعت 00:54:26

شاید شما هم زخمهائی را که در مدرسه در راه آرمان خود میخورید  دوست داشته باشید ! 

 زخمهای عشق


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد . مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند . مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر، سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....

بدون نظر | تعداد بازديد :465

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 10 از 31